حق و باطل در جهان هستی
آيا نظام عالم نظام حق است ؟ نظام راستين است ؟ نظامی است آنچنان كه بايد باشد ؟ آيا هر چيزی در اين نظام كلی در جای خود قرار دارد ؟ يا نه ، نظام باطل است ؟ در عالم هستی باطل راه دارد ؟ چيزهائی هست كه نبايد باشد ؟ كل نظام پوچ و بیهدف و بیغايت است ؟ در برابر اين پرسشها و نظاير آن انديشمندان و متفكران چند دسته شده اند : عده ای نظر اول را برگزيده اند و برخی نظر دوم را ، و گروهی ديگر به نظری متفاوت با هر دو دسته قبلی معتقد شده اند بعضی فيلسوفان و از آن جمله اكثر ماديين نسبت به جهان ( و نيز نسبت به انسان ) بدبين بوده اند و جهان را در مجموع خود يك امر نبايستی و نامطلوب و كور و كر و بیهدف میدانسته اند در مقابل، الهيون و مكاتب الهی و خصوصا اسلام بطور قاطع و صريح خلقت عالم را بر حق میدانند و آن را عين خير و نيكی و حسن میشمارند و برآنند كه هيچ كاستی و زيادتی در آن راه ندارد و باطل و لغو و بازيچه نيست ، و هيچ امر نبايستی در نظام جهان هستی وجود ندارد : « الذی احسن كل شیء خلقه (1) ، ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه »(2) : پروردگار ما خلقت هر چيز را نيكو ساخت ، و هر آنچه لازمه خلقتش بود به او عطا كرد . نظريه سومين گروه اين است كه جهان ( و انسان ) تركيبی است از خير و شر ، نيمی مطلوب و نيمی نامطلوب است ، نيمی بايستنی و نيمی نبايستنی است ما دوگانگی را در جهان میبينيم در اين عالم ، خير و شر ، حق و باطل ، نقص و كمال ، مرض و سلامت ، مرگ و حيات ، بینظمی و نظم ، ظلم و عدل ، فساد و صلاح ، خرابی و آبادانی زياد به چشم میخورد اين دوگانگی نشانه اين است كه در مبدأ و منشأ هستی دوگانگی وجود دارد ، زيرا امكان نداردكه در آن واحد همه عالم از يك مبدأ و يك اصل ريشه گرفته باشد ، و در عين حال اختلاف و دوگانگی در آن وجود داشته باشد فكر ثنويت و دوگانگی پرستی كه در ايران باستان رواج داشته ، از اينجا ناشی شده است كه برای جهان دو مبدأ قائل شده اند : مبدأ خير و نور و خوبی ، و مبدأ شر و ظلمت و بدی ، و معتقد شدند كه سپاهيان و نيروهای اين دو مبدأ يعنی سپاهيان يزدان و سپاهيان اهريمن همواره با يكديگر در نبرد و ستيزند گرچه نويد دادند كه بالاخره در پايان جهان سپاهيان خير و نور بر سپاهيان شر و ظلمت پيروز خواهند شد ، سپاه شر و ظلمت شكست خواهد خورد و سپاه خير و نور باقی خواهد ماند .
گرچه بحث خير و شر را در كتاب " عدل الهی " به تفصيل شرح داده ايم ، اما در اينجا نيز به مناسبت اشاره ای به آن میكنيم . در حكمت الهی اصالت در هستی با حق است ، با خير است ، با حسن و كمال و زيبائی است ، باطلها ، شرور ، نقصها و زشتيها در نهايت امر و در تحليل نهائی به نيستیها منتهی میشوند ، نه به هستیها شر از آن جهت كه هست شر نيست ، بلكه از آن جهت كه منشأ نيستی در شیء ديگری میشود شر است شرور ، ضرورتهائی هستند كه لازمه هستی خيرها و حق ها و به صورت يك سلسله لوازم ذاتی لاينفك میباشند كه اصالت ندارند و در مقام مقايسه با حق ها و خيرها به منزله " نمود " هايی در مقابل " بود " ها هستند كه اگر آن بودها بخواهند باشند اين نمودها هم قهرا بايد باشند . مسئله اصلی ، مسئله پيدايش ماهيت است كه به تبع وجود پديد میآيد هستی مطلق ، خير محض است كه هيچ شر و نقص و زشتی در آن راه ندارد در اين مرتبه از هستی كه مرتبه ذات حق است ، نه ماهيت در كار است و نه نيستی اما مخلوقات الهی كه از او وجود يافته اند ضعف وجودی دارند ، چرا كه لازمه فعل بودن يك فعل ، تاخير از فاعل است و جز خدا كه فاعل عالی الاطلاق است ، همه مخلوقات فعل او محسوب میشوند و لذا ضعف و نقص دارند لازمه فعل بودن ، ماهيت داشتن است و همين طور فعل فعل يك درجه از او نازل تر است به اين ترتيب نيستی در عين اينكه اصالت ندارد در هستی راه پيدا میكند تا میرسيم به عالم طبيعت يا ناسوت كه از نظر حكمای الهی ضعيف ترين و ناقص ترين عوالم وجود است ، در اينجا نشانه های ضعف وجود كه به يك اعتبار نشانه های ماهيت و نيستی است ، بيشتر پديدار میشود پس شر و باطل در عين حال كه اصالت ندارد و از سنخ وجود نيست ، از لوازم لاينفك درجات پائين هستی است .
به اين ترتيب نظام هستی را اگر از آن جهت كه هستی است نظر كنيم ، باطل و ماهيت و نيستی در آن راه ندارد ، از بالا كه نگاه كنيم نور است ، اما از پائين كه نگاه كنيم سايه میبينيم ، سايه يك جسم لازمه جسم است كه
در عين اينكه اصالت ندارد ( و هر چه هست نور است ) ، اما به واسطه آن جسم برای ذهن ما نمود پيدا میكند ، سايه چيزی نيست جز نبودن نور در يك محدوده ، و بودن نور در اطراف آن .
حكمت الهی همه چيز را در بسم الله الرحمن الرحيم خلاصه میكند ، میگويد ظهرالوجود بسم الله الرحمن الرحيم يعنی هستی به نام الله رحمان و رحيم به ظهور میرسد و از يك ديد خيلی عالی ، عالم جز الله و رحمانيت الله و
رحيميت الله چيز ديگری نيست تصور اين معنا مشكل است اما خيلی عالی و لطيف است و اگر انسان اين نكته را درك كرد بسياری از مسائل برای او حل میشود در اين بينش ، عالم دو چهره دارد : چهره از اوئی و چهره به سوی اوئی ، چهره از اوئی رحمانيت خداست و چهره به سوی اوئی رحيميت خدا ساير اسماء الهی ، اسمهای تبعی هستند ، درجه دوم و سوم اند خداوند ، جبار و منتقم هم هست ، اما اصالت از رحمانيت و رحيميت خداست صفات ديگر در واقع از اين اسماء ناشی میشوند حتی قهر هم از لطف ناشی میشود ، آن اصالتی كه لطف دارد ، قهر ندارد ديد توحيدی نمیتواند غير از اين باشد ، ديد واقعی فلسفی هم همين است و هستی شناسی واقعی غير از اين نيست .
تقدیم به شهیدان ...

شهادت شهد شيرين رضاي حق است.
شهادت عبارت تمام وكمال اعتماد واعتقادبه خداست.
شهادت تكامل وجودي روح پرخروش و جوشش ،ولي در عين حال مطمئن و آرام شهيد است.
شهادت ارث بزرگ اوليـاء خداست.
شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است.
شهادت غايت آرزوي رزمندگان راه خداست.
شهادت فرياد رساي اسلام بر ظلم ظالمان است.
شهادت ماية عزت مسلمين است و شهيد احياء كنندة اين معناست.
شهادت بهاي زحمات ومشقات شهيد است.
شهادت قد بلند كردن ،استواري و شكست ناپذير است .
شهادت قتل در راه خداست.
شهادت مردن نيست بلكه حياتي دوباره است.
شهادت بانك رحيل تشنگان وصل بخداست و شهيدواصل به اين معناست.
شهادت بشارت نابودي ظالمان و ستمگران است.
شهادت پيام آور عزت وفتح است.
شهادت اتمام حجت با كافران و ملحدان است .
شهادت فيض عظما و فضلي از جانب خداست.
شهادت وسيلة رسيدن به قرب حق تعالي و وعدة تخلف ناپذير سبحانه تعالي است.
پس به اميد آنروز يعنــي شهادت
به نام نامي توحيد
مقاله عروسک باربي از دکتر حسن عباسي به افشاي سياستهاي ايالت متحده روي عروسک باربي و استفاده يا بهتر بگم سوء استفاده ابزاري(سياسي،فرهنگي و...) ايالت متحده از اين عروسک مي پردازد.
پديده عروسك باربي
در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث «الگو سازي» است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي، در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به كودكان، همواره مد نظر بوده است. به گونه اي كه امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به كودكان در زمينه انيميشن، كتاب، داستان، و اسباب بازي، به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي شود.
در اين ميان دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشات گرفته از عاطفه ويژه دختر بچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزات پنداري و تفاهم خيالي با كودك است.
عروسك، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته است.
كمپاني متل
كمپاني متل در سال 1945، توسط زوج «هندلر» و «مت» در ايالت كاليفرنياي جنوبي آمريكا تاسيس شد. اين شركت، ابتدا قاب عكس توليد مي كرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهايت به توليد اسباب بازي روي آورد.
متل و (ميكي ماوس)
كمپاني متل در 1955، براي تبليغ اسباب بازي ها در نمايش هاي تلويزيوني با كلوپ ميكي ماوس به همكاري پرداخت كه موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب بازي شد.
جهت گيري در عروسك سازي
در سال 1959، به دليل علاقه دختر «هندلر» به عروسك هاي كاغذي، اين شركت طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسك آلماني «لي لي» شد.
عروسك (لي لي)
عروسك «لي لي»، در واقع بر گرفته از شخصيت و اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلماني به همين نام بود. عروسك آلماني «لي لي» به عنوان يك قطعه كلكسيوني فقط به بزرگسالان به ويژه به كلكسيونرهاي اسباب بازي فروخته مي شد.
تغيير نژاد
كمپاني «متل»، امتياز عروسك «لي لي» را از آلمان خريد، و پس از تغييراتي، صورت بندي نژادي آن را به نژاد «آنگلوساكسون» همانند كرد و به توليد انبوه آن در آمريكا اقدام نمود.
تولد باربي
اين عروسك تغيير نژاد يافته ( به نژاد آمريكايي ـ انگليسي آنگوساكسون) باربي لقب گرفت. باربي، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك رئيس كمپاني متل يعني آقاي هندلر بود. باربي به زودي در صف اول اسباب بازي دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسك باربي به قيمت سه دلار فروخته مي شد؛ اما اكنون هر عروسك باربي اصل ساخت كمپاني متل 4500 دلار قيمت دارد.
از طراحي موشك ضد هوايي تا طراحي عروسك باربي
طراح تغييرات «باربي» در آمريكا در كمپاني «متل»، «جك رايان» است. وي قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمريكا) طراح موشك هاي اسپارو و هاوك بود. شركت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.
شركت سهامي عام متل
در سال 1960، شركت «متل»، سهام خود را به فروش رساند و به سهامي عام تبديل شد. از 1963 تا سال 1965، ثروت كمپاني «متل» از 100 ميليون دلار به 500 ميليون دلار افزايش يافت.
تولد كن ( دوست پسر باربي)
در سال 1961، كمپاني« متل» عروسك «كن» را توليد كرد. اين عروسك پسري بود با لباس هاي شيك و موهاي قهوه اي با نامي بر گرفته از نام پسر آقاي هندلر(رئيس كمپاني متل). به اين ترتيب عروسك باربي صاحب يك دوست پسر شد.
بعدها در سال 1963، عروسك «ميچ» و در سال 1965، عروسك اسكيپر به جمع «كن» و« باربي» پيوستند.
دوستان زرد و سياه باربي
در سال 1968، كمپاني «متل» براي اينكه به باربي يك شخصيت تربيتي جهاني ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك هاي سياه و زردي نمود كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربي، ولي رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسك دو رگه آفريقايي ـ آمريكايي براي كودكان سياه پوست در آمريكا و آفريقا كه به باربي سياهان معروف شد، با نام «كريستين» توسط كمپاني «متل» به بازار آمد. اين همه مسئله نبود؛ بازار بيش از يك ميلياردي زرد پوستان در آسيا و همچنين تربيت غربي دختران آنان، ضرورت نگاه فرهنگ غربي به آن عرصه را جدي ساخت. در سال 1990، «كي يرا» باربي ژاپني ها و چيني ها را ساخته و روانه بازار كرد. در كنار اين دوست زرد پوست باربي، دو سال قبل از آن (1988) ترزاي آمريكاي لاتين به جمع دوستان باربي پيوسته بود.
گسترش فعاليت هاي كمپاني متل
از 1965، سال كمپاني متل در راستاي تبليغ و ترويج باربي به ساخت و فروش اسباب بازي هاي جنبي و تكميلي آن پرداخت: اسباب بازي «ببين و بگو» در مهد كودك ها، خودروهاي مسابقه اي احتراقي، اسباب بازي هاي الكترونيكي، سرگرمي هاي ويدئوي خانگي، پازل ها و……
اساسنامه كودكان
در سال 1978، متاثر از شعار حقوق بشر رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر مبني بر بسط حقوق بشر در جهان، كمپاني متل با ديد بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهاني كودكان را تنظيم نمود كه به شكل قابل توجهي شركايي را به صورت غير انتفاعي در اتحاديه اي پيرامون اساسنامه مزبور ( از سراسر جهان) گرد آورد.
متل كمپاني چند مليتي
كمپاني آمريكايي متل، براي ترويج باربي در سال 1986، شركت «هنگ كنگي اراكو» را تاسيس كرد. در سال 1988 با كمپاني «والت ديسني» در جهت توليد و بازاريابي اسباب بازي ها و فيلم هاي شخصيت هاي عروسكي و كارتوني معروف والت ديسني در سراسر جهان، قرارداد همكاري منعقد نمود. همچنين در سال 1988، كمپاني «متل» كل سهام شركت اسباب بازي سازي فرانسوي اس. اي را خريد و در سال 19898شركت «كورجي تويز» انگليسي را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربي، كمپاني متل در 1991 شركت «آويوا»، توليد كننده اسباب بازي هاي ورزشي را تاسيس كرد.
از اين پس به ترتيب:
- در 1992 تاسيس شركت هاي بين المللي از سوي متل.
ـ در سال 1993 جذب مجموعه محصولات «فيشر پرايز» (توليد كننده اسباب بازي پيش دبستاني) به مجموعه متل.
ـ در سال 1994، تاسيس شركت كرانسنكو براي توليد اسباب بازي هاي معروف باربي در انگليس، توسط متل.
ـ در سال 1995، تدوين مقررات حقوقي توليد و توزيع عروسك هاي بزرگ كاپچ كيدز توسط متل.
ـ در سال 1997، ادغام كمپاني اسباب بازي نايكو در متل.
ـ در 1997 خط توليد باربي دست به ساخت و عرضه يك عروسك معلول سوار بر ويلچر به نام «اسمايل» كرد.
ـ در سال 1998 خريداري كمپاني اسباب بازي سازي پرنده آبي از انگليس.
ـ در سال1998 توليد دختر مطلوب آمريكايي در دو مجموعه اول( مجموعه اول دختران7-3 ساله و مجموعه دوم دختران 12-7 ساله) شامل سليقه هاـ علايق ـ الزامات و….
كمپاني متل و هري پاتر
در سال 2000، كمپاني «متل» امتياز مجموعه بازي ها و فعاليت هاي سرگرم كننده پيرامون داستانهاي «هري پاتر» شامل: عروسك هاـ پازل هاـ خودروهاـ بازي هاي كامپيوتري ـ و فيلم هاي مربوط را ( با همكاري كمپاني سينمايي وارنر) خريداري نمود.
معاهده جهاني تي. اچ. كيو
در سال 2001، كمپاني متل به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي اچ كيو براي گسترش و نشر بازي هاي آموزشي و نرم افزارهاي توليدي خود با توجه به ذخاير كمپاني متل شامل باربيـ هاتوي ـ دختر آمريكايي ـ مچ باكس و فشير پرايز، به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي. اچ. كيو وارد شد.
توصيه هايى براى رفتار با نوجوانان و جوانان در مساجد
1 - نوجوانان و جوانان به دليل ويژگى هاى روانى دوران بلوغ ، كنجكاوى و شوق وافرى براى شناخت خود و جهان و نظام هاى اعتقادى گوناگون دارند. اگر مربيان دلسوز اطلاعات صحيحى در اختيار آنها نگذارند، ممكن است مطالب غلط و گمراه كننده ، آنان را تحت تاءثير قرار دهد. سهل انگارى والدين و مربيان در زمان آموزش هاى مناسب مى تواند باعث شكل گيرى نگرش هاى غلط و عادات ناپسند در نوجوانان و جوانان كانون هاى بسيج و كانون هاى فرهنگى مستقر در مساجد است . در اين كانون ها لازم است از مشاوران و روان شناسان بهره گيرى شود.
2 - در محيط مساجد آموزش هاى گوناگون مناسب با ويژگى هاى نوجوانان عرضه شود.
3 - روحانيون مساجد و مسئولان دفاتر فرهنگى مساجد بايد بين مراعات دستورها و نظم از يك سو، و عملكرد خود انگيخته و داوطلبانه نوجوان تعادلى بوجود آورند. نوجوانان و جوانان بايد در طرح برنامه هاى مربوط به خود در مساجد نقش فعال ايفا و با هيئت امنا رابطه اى صميمانه و نزديك برقرار كنند. با تاءسف در برخى مساجد شاهد فاصله و اختلاف بين هيئت امنا و جوانان مساجد هستيم .
4 - مورد تاءييد قرار گرفتن و مسئوليت داشتن نوجوانان و جوانان زيرا نوجوانان و جوانان در سنينى هستند كه احتياج به روابط اجتماعى و فعاليت هاى گروهى با همسالان دارند.
در مساجد هر نوجوان مى تواند با توجه به علائق و توانايى هايى كه دارد اجراى كارى را عهده دار شود. آنها مى توانند با همسالان خود رابطه مناسبى برقرار كنند و مسئوليت هاى متناسبى به عهده گيرند. اين تمرينى براى پذيرش بين آنها در مساجد است .
5 - فعاليت هاى مساجد شامل جنبه هاى متنوع فعاليت هاى علمى ، دينى ، تفريحى ، هنرى و ورزشى است . يكنواختى موجب خستگى نوجوانان مى شود. ولى فعاليت هاى متنوع مكمل يكديگرند.
بسم الله الرحمن الرحيم
همگام با پيشرفت ماديگرى كه در برابر معنويت و اديان ، جبهه گرفته بود، ماديها دين را عامل تخدير و ركود معرفى كردند و مانع پيشرفت هاى علمى و صنعتى ملتها معرفى كردند، ولى آنچه از بررسى شرايط اجتماعى و سياسى و اوضاع آن روز و از مشاهده تاريخ قرون وسطى به دست مى آيد آنست كه علت عمده اين تهمت ، سرخوردگى از مسيحيت و جنايات كليسا بود، چرا كه اين ماديها ديده يا شنيده بودند كه به دستور كليسا هزاران نفر دانشمند و روشنفكر كشته شده و يا در آتش سوختند!....
مارس كاشن مى نويسد: در اين دوره به دستور كليسا پنج ميليون نفر كشته شدند. و از سال 1481 تا 1499 ميلادى 10220 نفر را زنده سوزاندند و 6860 نفر را دو نيم كرده و 97023 نفر را آنقدر شكنجه دادند كه نابود شدند. آنان مى ديدند كه هنوز هم كليسا پاسدار منافع امپرياليسم و استعمارگران است و هر جا كه پاى كشيش باز مى شود قدم نامبارك استعمار هم براى چپاول و غارت ذخائر و ثروتهاى ملى و فكرى و انسانى ، بدانجا باز مى شود. تا آنجا كه مى گويند: ميسونرها با يك دست انجيل را و با دست ديگر استعمار غربى را به آنان هديه كردند! در نتيجه ، واكنش گروه انقلابى و روشنفكر در برابر اينگونه اعمال آن شد كه دين را مانع پيشرفت و عامل ركود و مدافع منافع امپيرياليسم قلمداد كنند. انقلاب اين گروه آتشى افروخت كه خشك و تر، حق و ناحق را با هم سوزاند و مانند سيل بنيان كن ، زشت و زيبا، خوب و بد را يكجا با خود برد. پيداست كه آيين حياتبخش و انقلابى اسلام نيز از اين تهمت ناجوانمردانه مصون نماند. و آنانكه از ماهيت اصلى و تعليمات ارزنده اسلام بى اطلاع بودند، پنداشتند اسلام هم مثل مسيحيت است . و انسانها را به سكوت و تسليم در برابر بى عدالتى ها و ستمگريها و استعمار دعوت مى كند. گويى آنان روح اسلامى را درك نكرده بودند، و گرنه با كمى دقت در متن دستورات اسلامى و بررسى مسائل آن و مطالعه مدارك اسلامى مى ديدند كه اسلام با وضع قانون امر به معروف و نهى از منكر و نظارت ملى و ايجاد مسؤ وليت عمومى و فردى در كارها، تدبير و پيش بينى لازم را براى جلوگيرى از فساد، ركود و خفقان نموده است . پيامبر اسلام مى فرمايد: كلكم راء و كلكم مسؤ ول عن رعيته .... اسلام امر به نيكى ها و جلوگيرى از بديها و جهاد و مبارزه را همچون نماز و روزه واجب دانسته و قران با قاطعيت تمام مى فرمايد: با آنان كه تجاوز و ستم مى كنند نبرد كنيد تا به امر خدا بازگشت كنند.اين نمونه از دهها آيه و روايات است كه مسلمانان را به مبارزه عليه كفر و فساد و ظلم فرا مى خواند. اين است منطق اسلام و تعاليم آن كه خود عامل تحرك است و اساسا ايمان بهترين عامل تحرك انسانها به سوى هدف عالى انسانى است . شاهد زنده ما در تاريخ گذشته اسلام زندگانى پر ماجراى پيامبر عظيم الشاءن اسلام و جانشين پاك اوست . پيامبر اسلام با دست خالى و يك تنه در برابر بى عدالتى ، شرك ، استثمار، رباخوارى و ظلم و زور گويى و همه مفاسد محيط آنروز مكه و جهان قيام كرد. بارها دچار شكنجه ، آزار، ارعاب و حتى تهديد به مرگ شد. مدت زيادى در دره معروف به شعب ابى طالب در محاصره اقتصادى به سر برد و مسلمانان در اثر اذيت و آزار قريش به خارج از كشور مهاجرت كردند. خانه اش در معرض هجوم و شبيخون شمشير زنان سران قريش كه منافع نامشروع خود را در خطر مى ديدند واقع شد. همه اينها، يك لحظه آنحضرت را از هدف مقدس غافل نكرد و كوچكترين سستى و كوتاهى ، در انجام ماموريت مقدس و الهى خود براى رهايى توده هااز قيد اسارت و استثمار و براى رهايى افكار از قيد اوهام و خراف ، در او راه نيافت . پس از آنكه از تهديد، شكنجه و...خسته شدند خواستند تا از راه تطميع و وعده ، در اين دژ نفوذناپذير ايمان و اراده ، رخنه كنند. سران قريش ، ثروت و سرمايه زياد، ازدواج با بهترين دوشيزگان ، رياست و زمامدارى قوم را يعنى از عوامل موثرى كه اكثر داعيان و رهبران در برابرش تسليم مى شوند به آنحضرت پيشنهاد كردند، ولى شرمسار برگشتند چه آنحضرت فرمود:اگر خورشيد را به دست راست و ماه را به دست چپ من بدهيد تا از اين ماموريت دست بردارم ...دست بردار نيستم . آيا اين همه پايدارى و مقاومت جز با نيروى ايمان ميسر بود؟آيا اصولا پيامبر تكيه گاهى جز نيروى خدايى داشت ؟ چه عاملى جز ايمان سبب تحمل آنهمه فشار شكنجه شد؟ در جنگ احد كه تنها پيامبر اسلام (ص ) و على (ع )و يكى دو نفر ديگر جانانه مى جنگيدند وبا همه زخمهايى كارى ، تا پيروزى نهايى به نبرد ادامه دادند و مانند ديگران فرار نكردند؛ پناهگاه و اميد آنان چه بود؟آيا پشتوانه جز ايما: عقيده به خدا داشتند؟امام حسين (ع )چرا در شرايطى حساس و طاقت فرسا تا آخرين قطره خون خود و عزيزانش ، مى جنگيد و تسليم نمى شد و حاضر به سازش نبود؟!.. آيا درباره امامان پاك ما هيچ فكر كرده ايد كه چرا بيشتر عمر آنان در زندآنهاى بيدادگران و ستم پيشگان گذشته است ، و سرانجام با زهر ستم آنان از پاى در آمده اند و يا در ميدانهاى جنگ تا آخرين قطره خون خود جنگيده و سرانجام كشته شده اند؟ آيا اين ها نمودار ناسازگارى اسلام و تشيع در برابر زور و غارت و چپاول و بى عدالتى نيست ؟ شاهد زنده ما در اين عصر، انقلاب اسلامى ملت مسلمان ايران است : براستى تاريخ تكرارهاى جالبى دارد. رهبر عظيم الشاءن نهضت اسلامى ايران كه به پيروى از پيامبر گرامى با رژيم جاهلى و دست نشانده خارجى به مبارزه پرداخت ، با مشكلاتى از همان گونه كه بر پيامبر گذشته بود روبرو شد. اين بزرگ مرد نيز دست خالى و يك تنه در برابر بى عدالتى ، فساد، استثمار، و ستمگرى و زورگويى بر پا خاست و هيچ مشكلى نتوانست او را از مسير مبارزه اسلاميش بيرون برد.شبانه به خانه او هجوم آوردند، او را به زندان افكندند و بالاخره از وطن و سرزمين خود بيرون راندند و عليه او توطئه كردند، و حتى شاه مخلوع در صدد تطميع او برآمد، اما در همه احوال همان كه بود باقى ماند و ادامه داد و به كوبيدن نظام ظلم و كفر ادامه داد تا ملت يكباره به پا خاست چنانچه ديديم ، همه نهادهاى رژيم جبار را ويران كردند و جهان را شگفت زده ساختند... راستى اينگونه فداكارى ها كه صفحات تاريخ اسلام و شيعه را پر كرده است به چه نيرو و قدرت انجام مى پذيرد؟ با حمايت كدام قدرت خارجى يا داخلى وقوع مى يابد؟ مگر اينان علاقه به حيات و زندگى و زن و فرزند، و مال و مقام را نمى فهمند؟ پس چرا همه را فداى هدف و دين و مبارزه با بيداد و ستمگرى زمامداران خائن مى كردند؟!اينان فقط با سرمايه ايمان به خدا و عقيده به رسالت آسمانى اسلام و با تكيه به قدرت پروردگار دست از جان و دل شستند؛ اينان همان اولياء و دوستان خدايند كه خوف و ترس از هيچ چيز ندارند. الا اوليا الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون . چون فقط از خدا حساب مى برند و به او متكى مى باشند.از هيچ قدرتى ، حتى از مرگ نمى هراسند.اين سخن پيشواى اول جهان تشيع على (ع )است كه در مقام جهاد و مبارزه در راه دين و هدف مى گويد: اگر تمام عرب براى قتل من متحد شوند و به جنگ من بيايند، يك تنه به آنان حمله مى كنم و پشت به جنگ نخواهم كرد. اين منطق اسلام است در برابر خيانت و جنايت ، ظلم و ستم ، غارتگران و استثمار كنندگان . مسلمان واقعى با پيمان با خدا و رسول و مومنان ، خود را تنها وابسته به (حزب الله )مى داند و اگر به اصول و دستوراتش عمل كند هميشه پيروز و غالب است ، ...فان حزب الله هم الغالبون . منظور از اسلام و ايمان ، مذهب و ايمانى با چنين آرمان و هدف و رسالت است . از اين جهت مسلمانان صدر اسلام و مومنان حقيقى تسليم مرگ سرخ و افتخارآميز مى شدند و در راه خدا شهيد مى گشتند و هرگز تسليم زور و ستم نمى شدند و تن به خوارى و ذلت نمى دادند و شعارشان چنين بود: القتل اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار.
پس شكيبايى چرا؟
حوادث و پديده ها دو گونه است . قابل تغيير و در اختيار ما و غير قابل تغيير. بيشتر حوادث و عوامل نگرانى ، در اختيار ما به دست ماست و عوامل آنرا خود دانسته يا ندانسته به وجود مى آوريم و موجب ناراحتى و نگرانى ما شده است ؛ ما مى توانيم با راهنمايى هاى سودمند آنها را به نفع خود تغيير دهيم و زندگى را آنچنان كه بايسته است بسازيم . مثلا در روايات اسلامى آمده است كه دعاى چند نفر مستجاب نخواهد شد كه از انجمله اند:
1 - كسى كه خداوند به او مالى عطا كرده ولى او آنرا بيهوده خرج كند و عقل معاش نداشته باشد و سپس بگويد: خدايا به من مال و ثروت بده .
2 - كسى كه زن ناسازگار و ستمگرى دارد و از خدا بخواهد كه او را نجات دهد.!
3 - كسى كه دنبال كار و شغل نرود و در خانه بنشيند و بگويد خدايا به من روزى بده . چون عوامل رفع انگونه ناراحتى ها در اختيار آنان بوده است . آدم ثروتمند مى تواند با بصيرت و عقل معاش از خرج هاى بيهوده جلوگيرى كند، همچنين شخصى كه زن ناسازگار يا بد كار دارد مى تواند زن خود را طلاق دهد، و نيز كسى كه به دنبال كار نرفته است تقصير از خود اوست زيرا راه كسب و تجارت براى او باز است و مى تواند از نيروى خدادادى در اين زمينه استفاده كند.ولى در برابر پاره اى حوادث ، ناچار بايد آنها را آنگونه كه هست ، بپذيريم و جز تسليم در چاره اى نيست مانند اكثر مصيبات و نامليمات شخصى پيش آمدهايى كه منجر به از دست دادن عزيزان يا نقص اعضاء يا بيمارى هاى طولانى ، مى گردد و تغيير آنها امكان ندارد. در برابر اين مصائب بايد خود را عوض كنيم و با بردبارى آنرا برخود هموار سازيم . اسماعيل فرزند امام صادق (ع ) فوق العاده بيمار بود، كمال ، فضائل و اخلاق اين پسر، چنان بود كه دوست و دشمن به او علاقه داشتند، در بيماريش همه به ويژه پدر بزرگوارش امام ششم (ع ) فوق العاده ناراحت بودند تا جايكه مى پنداشتند اگر اسماعيل بميرد حضرت نيز از كثرت اندوه از بين مى روند ليكن پس از مرگ او، با تعجب ديدند آن حضرت جزع نمى كند و ناراحتى قلبى ايشان بر طرف گرديده است . جريان را پرسيدند.فرمود ما خاندان رسالت ، تا وقتى كه بلا و حادثه نازل نشده است دعا و نيايش مى كنيم و از خدا مى خواهيم كه حادثه را واقع نشود ولى وقتى كه آن حادثه واقع شد صبر مى كنيم . امام چهارم (ع ) در ضمن دعاى خود در سحرهاى ماه رمضان مى فرمايد: خدايا به من ايمانى اعطا كن كه همواره با قلب و فكرم هماهنگ باشم . يقينى ده كه بدانم جز خواست تو واقع نمى شود. و جز آنچه تو برايم خواسته اى بمن نرسد و مرا به آنچه كه در زندگى تصميم كرده اى راضى و خشنود هستم . صبر و شكيبايى ، پذيرش و قابل انعطاف بودن در برابر حوادث اجتناب پذير، براى بقاى انسان در رويدادهاى زندگى لازم است ، گياهان در برابر حوادث خم مى شوند و با انعطاف خود توفان و تند باد را از خود عبور مى دهند، و اگر در برابر آنها مقاومت كنند به ناچار در هم شكسته و از بيخ بر كنده مى شوند. سنبله ها، بوته ها در زير بار برف و توفان خم مى شوند و پس از آن كه برف آب شد و توفان گذشت كم كم سر بلند مى كنند و به حيات خود ادامه مى دهند. اميرمومنان على (ع ) مى فرمايد:كسى كه صبر و بردبارى موجب رهايى وخلاص او نشود، بى تابى هلاكش مى كند آنحضرت به فرزندش محمد توصيه ميكند: ضربات خرد كننده نگرانى را با استقامت و تحمل در هم شكن و آنرا از خود دور كن . خويشتن را به بردبارى و صبر عادت ده كه صبر، خصلت نيكويى است و نگرانى ، ترس وحوادث دنيا را به وسيله آن بر خود هموار ساز اين نكته را نيز ياداور مى شوم كه نبايد خيال كنيم معناى صبر آنست كه در برابر ستم و خيانت و زورگويى تسليم شويم و به آن راضى باشيم و يا اگر سودجويان و استعمار گران وضعى به وجود آورند، ما نيز خود را با آنان تطبيق دهيم و فقط به انتظار سرنوشت بنشينيم . زيرا اين پندار از نظر اسلام درست نيست . اسلام تاكيد نمى كند كه مسلمانان بايد بكوشند تا عوامل فساد و ستم را براندازند و هيچگاه نمى توانند به آن تن بدهد يا راضى باشد. امام صادق (ع )فرمود: ستمكار و كسيكه به ستمكار كمك مى كند و كسيكه به كار او راضى و خشنود است هر سه شريك هم هستند.
خود باختگى فرهنگى :
حالت خود باختگى بيشتر ناشى از خود كم بينى و احساس حقارت در قبال پيشرفت و موفقيت هاى ديگران است ، لذا استكبار جهانى با دست يافتن به پيشرفتهاى مادى ، چنين تبليغ مى كند كه علت پيشرفتهاى مختلف شگفت آور جهان غرب ناشى از فرهنگ آنها است .
اينگونه تبليغات در افراد ضعيف النفس و كسانى كه از آگاهى و تحليل صحيحى برخوردار نيستند تاثير گذارده ، آنان را مجذوب فرهنگ غرب مى كند. اين افراد سعى مى كنند خود را با فرهنگ بيگانه تطبيق دهند تا شايد از اين طريق بتوانند به منزلت و پيشرفت دست يابند، حال آنكه اينگونه افراد در چشم بيگانگان ، به صورت مقلدينى ديده مى شوند كه از خود هيچ گونه اراده اى ندارند.
اين خود باختگى فرهنگى در جوامع در حال توسعه ، بسيار به چشم مى خورد. ايران كه خود از روزگاران قديم بعنوان مهد فرهنگ و تمدن شناخته مى شد، با كمال تاسف از زمان حضور استعمار در منطقه (يعنى از قرن هيجدهم ) حالت پويايى و تهاجمى خود را از دست داده به حالت انفعالى درآمد. زيرا تهاجم همه جانبه استعمار و سرسپردگى پادشاهان و حكام از دوره قاجار تا دوره پهلوى باعث شد كه فرهنگ بيگانه جاى خود را در ايران باز كند. البته اين بدان معنا نيست كه ملت اصيل و مسلمان ايران نيز در مقابل آن تسليم شده باشند، بلكه مبارزات مردمى همواره عليه هجوم فرهنگى استعمار وجود داشته ، بخصوص قيام عمومى ملت مسلمان و انقلابى ايران ، برهبرى امام خمينى (ره ) كه ثمره اش در بهمن ماه 1357 نمايان گشت ، طومار عمر استعمار و ايادى داخلى اش را در هم پيچيده و بار ديگر فرهنگ خودى را احياء كرد.
با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران ، دشمن دست از شيطنت بر نداشته ، بلكه با شيوه هاى مدرن ترى به تهاجم خود ادامه مى دهد كه آن شيوه تهاجم فرهنگى است و براى اين كار از روشنفكر نمايان وابسته كه رسوبات فكرى القاء شده روزنامه ها، كلاسهاى درس و هر فرصتى كه بدست آورده اند به تضعيف فرهنگ خودى و تقويت فرهنگ بيگانه پرداخته و مى پردازند. و از طرف ديگر، دشمن به شيوه مستقيم بااستفاده از وسايل پيشرفته ارتباطات (ويدئو و تلويزيون ، گيرنده هاى ماهواره اى ) سعى در القاى خود كم بينى و خود باختگى فرهنگى را دارد.